X
تبلیغات
پاتوق هر چی ×دختر...پسر× ایرونی

پاتوق هر چی ×دختر...پسر× ایرونی

ّّنمی گیم بهترینیم اما میگیم که بهترین ها ما رو انتخاب میکنندّّ

سوتی در حد تیم ملی !!!

یه سوتی خیلی باحال از مهران مدیری ... وسط کاخ همایونی دوربین مدار بسته وجود داره ... آه



+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آذر1389ساعت 21:2  توسط Hamidreza  | 

عکس جدید ... بدو بدو ... بپا نسوزی



+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 17:29  توسط Hamidreza  | 

پرواز......

پرواز کن

تنها راهی که به شکست می انجامد ،تلاش نکردن است.

امید درمانی است که شفا نمی دهد ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.

آنانکه زندگی را بستری از گل های سرخ می دانند همیشه از خار های آن شکایت دارند.

اگر به دنبال آرامش هستید به پیشامد های زندگی برچسب خوب و بد نزنید.


www.TakClub.com

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 13:46  توسط Hamidreza  | 

3 مطلب جالب

118روز زندگي بدون قلب

« دزانا سيمونز » پس از چند ماه انتظار،  زماني که متوجه شد يک قلب براي پيوند جاي

قلب بزرگ شده اش پيدا شده، بسيار خوشحال شد. اما شادي او مدت زيادي دوام نيافت

چراکه مدتي پس از پيوند، قلب جديد او دچار مشکل شد. پزشکان مجبور بودند قلب پيوندي

او را خارج کنند در حالي که ديگر قلبي براي پيوند نداشتند. تنها کاري که پزشکان تا زمان پيدا

شدن قلب جديد مي توانستند انجام دهند  اين بود که دو بمپ مصنوعي در بدن او کار بگذارند

تا  عمل خون رساني را انجام دهند. دزانا 4 ماه با اين پمپ ها زندگي کرد و سرانجام  در 29

اکتبر سال گذشته يک قلب جديد به او پيوند زدند و اين بار قلب جديد او مثل ساعت کار مي کرد.

«كاني كالپ» زني 46 ساله و اهل اوهايو است كه اولين دريافت کننده پيوند صورت

در امريکا بود. در سال 2004 شوهرش با يک اسلحه به صورت او شليک مي کند و پس

از آن يک تير هم به خودش مي زند. هر دو آنها زنده ماندند. مرد به 7 سال زندان محکوم

شد و زن تحت چندين عمل حراحي قرار گرفت . در اثر شليک گلوله،  بيني ، گونه ها و

لب هاي کالپ کاملا متلاشي شده بودند و هيچ يک از عمل ها جراحي نتوانست چهره ي

وحشتناک او را ترميم کند تا اينکه سرانجام در آخرين عمل جراحي 80 درصد صورت کالپ

را با اجزاي صورت يک زني که تازه مرده بود جايگزين کردند. اين عمل چهارمين پيوند صورت

در جهان به شمار مي رفت. هر چند چهره او هنوز عجيب است ولي مي‌تواند صحبت کند،

لبخند بزند و دوباره طعم غذا را بچشد.

آقا و خانم« گيمبل» که بي صبرانه منتظر به دنيا آمدن دختر هاي دوقلوي خود بودند، 

با يک انتخاب بسيار تلخ و دشوار مواجه شدند .  پزشکان به آنها اطلاع دادند که

يکي از دختران آنها  بايد بميرد،  در غير اين صورت  هر دو مرده به دنيا خواهند آمد.

دوقلوها دچار سندروم TTTT (Twin-to-twin transfusion syndrome)بودند شرايطي

که در آن رگ هاي خوني دوقلوها مشترک است و در صورت عدم مداخله پزشکي  هر دو

پس از به دنيا آمدن مي ميرند ، اما اگر  يکي از اين دوقلو ها در رحم مادر بميرد ديگري شانس

زنده ماندن دارد. به همين دليل خانم و آقاي گيمبل بايد بين  دو دختر خود يکي را انتخاب

مي کردند. آنها در حال تصميم گيري بودندکه يک پزشک سوئدي آنها را از اين انتخاب تلخ

نجات داد.  او به همراه  يک تيم پزشکي دوقلوها را در رحم مادر عمل ليزر كرد تا آن

رگهاي مشترک را بسوزانند.  اين عمل با موفقيت انجام شد و دو ماه بعد هردو دختر زنده

به دنيا آمدند.



+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مهر1389ساعت 13:4  توسط Hamidreza  | 

حلقه عشق تقدیم تو باد


+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 18:23  توسط Hamidreza  | 

تغییر نگرش


میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.
همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.
راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."

مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 18:16  توسط Hamidreza  | 

امتحان آئين نامه - طنز توپ

                                    

دوباره براتون یه طنز توپ گذاشتم امیدوارم حال کنید خیلی ردیفه حالشو ببرید

اگه تو این مطلب نظر هارو ترکوندید براتون خبر خوبی دارم تا هفته دیگه برنده قرعه کشی ما از نویسنده

 ها معلوم میشه  اگه نویسنده نیستی عضو شو شاید تو برنده شدی برای عضویت  کلیک کنید


1. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار
ميكنيد ؟

الف سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يره مگه كوري برو اونور ديگه .

ب به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.

ج پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون

د با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .



2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟

الف چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .

ب چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .

ج چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .

د ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.



3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟

الف پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .

ب پاركينگ عمومي پارك ملت .

ج دم در خونه مادر زن.

د دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.

ب به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .

ج يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .

د يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.



5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.

ب اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.

ج يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم

د هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

6 . اين تابلو به چه معناست ؟





الف يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.

ب يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.

ج يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته

د يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!



7 . اين تابلو به چه معناست ؟



الف يعني...اووووه ...بيخيال !

ب يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !

ج يعني....ها ا ا ا ا .....!

د يعني .....چ......ي ؟! جون من راس ميگي!



8 . اين تابلو به چه معناست ؟



الف ابومسلم سرور پرسپوليسه

ب پرسپوليس سرور ابومسلمه

ج فقط تيم ملي

د هيچ كدوم...فقط كريم باقري!


9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟

الف مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....

ب خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)

ج فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.

د چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!



10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه موارديرا بايد انجام دهيد ؟

الف بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..

ب با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.

ج اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.

د از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

                                          

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 17:56  توسط Hamidreza  | 

دو نفر که گوشت الاغ به خورد شیرازى‏ها می دادند دستگیر شدند

به گزارش روزنامه خبرجنوب، صبح دیروز پرونده‏اى براى رسیدگى به شعبه دوم دادسراى ناحیه دو شیراز ارسال شد که در آن ماجراى فروش گوشت الاغ به جاى گوشت گوسفند به تعدادى از قصابى‏هاى شیراز، برملا شده بود.

با توجه به حساسیت موضوع رسیدگى به پرونده در دستور کار ویژه قرار گرفت. در بررسى‏هاى انجام شده مشخص شد که دو نفر در روستاهاى اطراف بیضاء پس از ذبح الاغ، گوشت آن را به تعدادى از قصابى‏هاى سطح شهر شیراز مى‏فروختند.

ادامه تحقیقات حاکى از آن بود که تعدادى از قصاب‏ها با اطلاع از اینکه این گوشت‏ها متعلق به الاغ است باز هم آن را به جاى گوشت گوسفند به مردم فروخته‏اند.

با آشکار شدن این اقدام تکان دهنده، تحقیقات لازم براى دستگیرى دو مرد روستایى آغاز و سرانجام هر دو نفر دستگیر شدند.

این متهمان در بازجویى‏هاى اولیه به ذبح الاغ و فروش گوشت آن به جاى گوسفند اعتراف کردند. گفتنى است این پرونده هم‏اکنون در شعبه بازپرسى دادسراى ناحیه دو شیراز در حال بررسى است و دستورات لازم براى شناسایى و دستگیرى قصاب‏هاى متخلف که بیشتر در محدوده میدان ارتش فعالیت دارند، صادر شده است
+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 23:52  توسط Hamidreza  | 

خون ولی مواظب اشکات باش





چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .

رنگ چشاش آبی بود .

رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…

وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .

دوستش داشتم .

لباش همیشه سرخ بود .

مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع

میشد.

دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .

دیوونم کرده بود .

اونم دیوونه بود .

مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .

دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .

می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .

اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .

بعد می خندید . می خندید و…

منم اشک تو چشام جمع میشد .

صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .

قدش یه کم از من کوتاه تر بود .

وقتی می خواست بوسش کنم ?

چشماشو میبست ?

سرشو بالا می گرفت ?

لباشو غنچه می کرد ?

دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .

من نگاش می کردم .

اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .

تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ?

لبامو می ذاشتم روی لبش .

داغ بود .

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .

می سوختم .

همه تنم می سوخت .

دوست داشت لباشو گاز بگیرم .

من دلم نمیومد .

اون لبامو گاز می گرفت .

چشاش مثل یه چشمه زلال بود ?صاف و ساده …

وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ?

نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .

شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .

من هم موهاشو نوازش میکردم .

عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .

شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .

دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ?

لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید?

جاش که قرمز می شد می گفت :

هر وقت دلت برام تنگ شد? اینجا رو بوس کن .

منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .

تا یک هفته جاش می موند .

معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .

تموم زندگیمون معاشقه بود .

نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .

همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ?

میومد و روی پام میشست .


سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .

دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ?

می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟

می گفتم : نه

می گفت : میگه لاو لاو ? لاو لاو …

بعد می خندید . می خندید ….

منم اشک تو چشام جمع می شد .

اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .

وقتی لخت جلوم وامیستاد ? صدای قلبمو می شنیدم .

با شیطنت نگام می کرد .

پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .

مثل مجسمه مرمر ونوس .

تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .

مثل بچه ها .

قایم می شد ? جیغ می زد ? می پرید ? می خندید …

وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .

بعد یهو آروم می شد .

به چشام نگاه می کرد .

اصلا حالی به حالیم می کرد .

دیوونه دیوونه …

چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .

لباش همیشه شیرین بود .

مثل عسل …

بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .

نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .

می خواستم فقط نگاش کنم .

هیچ چیزبرام مهم نبود .

فقط اون …

من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .

خودش نمی دونست .

نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .

تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .

بهار پژمرد .

هیچکس حال منو نمی فهمید .

دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .

یه روز صبح از خواب بیدار شد ?

دستموگرفت ?

آروم برد روی قلبش ?

گفت : می دونی قلبم چی می گه؟

بعد چشاشو بست.

تنش سرد بود .

دستمو روی سینه اش فشار دادم .

هیچ تپشی نبود .

داد زدم : خدا …

بهارمرده بود .

من هیچی نفهمیدم .

ولو شدم رو زمین .

هیچی نفهمیدم .

هیچکس نمی فهمه من چی میگم .

هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ?

هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ?

هنوزم دیوونه ام.
+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 23:48  توسط Hamidreza  | 

میزان استفاده مردان ایرانی از لوازم آرایشی زنان؟!!

یک کارشناس علوم رفتاری دانشگاه شهید بهشتی با مطالعه بر روی صدها جوان ایرانی به این نتیجه رسیده که مردان ایرانی مصرف کننده 12 درصد لوازم آرایشی زنانه هستند!
مجید ابهری گفت: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد برخی از لوازم و مواد آرایشی و بهداشتی مانند شامپو، کرمهای مرطوب کننده و ضد آفتاب، مام و اسپره‌های بدن میان زنان و مردان مشترک است. همچنین برخی از مردان از ژل مو، ادکلن، رنگ مو و کرمهای برنزه کننده پوست نیز استفاده می‌کنند.
وی افزود: متاسفانه آمارها نشان می‌دهد که مردان به ویژه جوانان گرایش زیادی به استفاده از مواد آرایشی و بهداشتی زنانه برای زیبایی خود پیدا کرده اند به نحوی که از کرم پودرهای سفید کننده، خط چشم و حتی "اپیلیدی" هم استفاده می‌کنند.
این پژوهشگر آسیبهای اجتماعی به جوانان توصیه کرد به جای استفاده از لوازم آرایشی زنانه برای زیباتر شدن از عطرهای خوشبو کننده استفاده کنند تا بوی بد بدن که ناشی از تحمل گرما، فعالیت زیاد بدن در حین کار و پیاده روی در ترافیک شهری است موجب آزار دیگران نشود!

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 23:45  توسط Hamidreza  | 

یک تصویر ناراحت کننده از یک انفجار (+16)

برای دیدن این تصویر فوق العاده ناراحت کننده به ادامه مطلب برید راستی اگه زیر ۱۶ سالته نری ها از ما

گفتن بود.................

 

تصویر تو ادامه مطلب؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 22:20  توسط Hamidreza  | 

قدرت دعا

لوئیز ردن زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس ونگاهی مغموم . وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست تا کمی خواربار به او بدهد . به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس صاحب مغازه با بی اعتنایی نیم نگاهی به او انداخت و محلش نگذاشت و با حالت بدی سعی کرد او را بیرون کند.

زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت:

آقا... شما را به خدا قسم می دهم به محض اینکه بتوانم پولش را  می آورم.

جان گفت که نسیه نمی دهد.

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت ببین این خانم چه می خواهد... خرید این خانم با من.

خوار بار فروش گفت: لازم نیست....خودم می دهم.....لیست خریدت کو؟

لوئیز گفت: اینجاست...

جان گفت لیستت را بگذار روی ترازو و به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر...!

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد. از کیفش تکه کاغذی در آورد و چیزی رویش نوشت و آنرا روی کفه ترازو گذاشت.

همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت....

خواربارفروش باورش نمی شد.

مشتری از سر رضایت خندید.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد.کفه ترازو برابر نشد . آنقدر جنس گذاشت تا بالاخره کفه ها برابر شدند.

در این وقت خواربارفروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته است

کاغذ لیست خرید نبود . دعای زن بود که نوشته بود:

ای خدای عزیزم....تو از نیاز من باخبری...خودت آنرا برآورده کن

فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است.

دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به هر کسی داد و پاداش بسیار برد.

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 12:45  توسط Hamidreza  |